نكات عرفانى ـ اخلاقى ـ حكمى در منظومه خلدبرين

 

1ـ طلب به عنوان يكى از مراحل سير و سلوك:

من كه در گنج طلب مى‏زنم         گام در اين ره به ادب مى‏زنم      ديوان: 388

 

2ـ با جهد و تلاش و كوشش و مرحمت بارى تعالى مى‏توان به جوار قرب الهى نايل آمد:

جهد كنم تا به مقامى رسم      گام نهم پيش و به كامى رسم ديوان: 388

شروع منظومه خلدبرين و قدرت براعت استهلال

 

وحشى در شروع منظومه خلدبرين براعت استهلال مناسبى مى‏آورد. در حكايتى كه از انسان عارف‏مسلكى سخن به ميان مى‏آورد، ابتدا از فوايد گوشه‏نشينى و دامن عزلت فراهم چيدن نكاتى را عرضه مى‏كند و انسانها را به رويگردانى از مردم دنيا كه فريبكار و دغل‏اند دعوت مى‏كند:

روى به مردم منما چون پرى      تا طلبندت به صد افسونگرى

 

رخ منما وز همه در پرده باش       بر صفت روز گذر كرده باش

مقدار مبالغه و غلوّ در ستايشهاى وحشى از ممدوحان

از قرن نهم تا اواخر قرن دوازدهم قمرى شاعران به سرودن اشعار مذهبى و قصايد بلند در ستايش ائمه اطهار پرداختند و شاعرانى چون محتشم به دستور شاه تهماسب صفوى شروع به ساختن قصايد دينى كردند. به طورى كه بعدها اين روش معمول گشت و بيشتر شاعران در مضمونهاى دينى و مذهبى و مدح و منقبت امامان به قصيده‏سرايى مى‏پرداختند. صلات اين شاعران بسيار ناچيز و كم بود به همين دليل با اينكه شاعران زيادى اين روش را دنبال مى‏كردند آثار ممتازى جز آثار عده معدودى چون صائب، وحشى و قاآنى و ديگران پديد نيامد. شاعران اين دوره سعى مى‏كردند از روش پيشينيان در قصيده و غزل تتبّع نمايند. وضعيّت مديحه‏سرايى در اين دوره رونق فراوانى يافت شاعران به ستايش خداوند، مدح ائمّه اطهار، پيامبر (ص)، امام على (ع)، امام رضا (ع)، امام زمان (عج)، و غيره مى‏پرداختند و در مناقب آن بزرگواران شعر مى‏سرودند. در اين چهار قرن شاعران بسيار زيادى ظهور كردند كه همه در يك مرتبه نبودند شاعرانى چون: جامى، صائب، قاآنى، وحشى، محتشم، عرفى و چند تن ديگر شاعران متوسّطى بودند كه به مدح سلاطين در ايران و هند مى‏پرداختند. شاعران اين دوره صفات ساختگى و دروغين مملوّ از غلوّ و اغراق به اميد صله و جايزه به ممدوح مى‏دادند.[1]

وحشى در قصايدى كه براى مدح ممدوح مى‏سروده مبالغه به خرج مى‏داده است و مانند انورى شاعر قصيده‏سرا و مدّاح قرن ششم كه به قصيده‏سرايى علاقه خاصّى دارد و آن را مهم مى‏شمارد، سبكى مخصوص پديد آورده كه به زبان محاوره عمومى نزديك كرده است. درست است سراسر قصيده‏هاى انورى مديحه‏سرايى است ولى از هنر قصيده‏سرايى برخوردار است و الحق كه وحشى نيز داراى چنين هنرمندى بوده است.[2]

مقايسه قصايد وحشى با قصايد معاصران و قدما

از جهت به كار گرفتن هنرهاى قصيده‏سرايى يعنى تشبيب و تخلّص و تأبيد

تشبيب را قسمت پيش درآمد اوايل قصيده گويند كه در ذكر محاسن و خوبيهاى معشوق حالات عشق و عاشقى، توصيف مناظر طبيعى و غيره است كه شاعر بايد با ذوق و قريحه خاصّ از آن مقدّمه به متن اصلى قصيده گريز زند و به مدح و ستايش يا تهنيت و تعزيت بپردازد. تشبيب را نسيب يا تغزّل نيز مى‏گويند، در ضمن اگر شاعر در اين گريز مهارت و زبردستى به خرج دهد به آن حسن تخلّص، حسن مَخْلَص و حسن خروج نيز گفته مى‏شود كه در واقع خارج و منتقل شدن از مقدّمه به مقصود اصلى است. تشبيب يكى از مهم‏ترين اركان قصيده است كه شاعر بايد با ذوق و ابتكار خاصّ نسبت به حسن انجام آن اهتمام ورزد.[1]

نمونه‏اى از حسن تخلّص فرّخى آورده مى‏شود:

خجسته باشد روى كسى كه ديده بود     خجسته روى بت خويش بامداد پگاه

 

اگر نبودى بر من خجسته ديدن تو      خداى شاد نكردى مرا به ديدن شاه

 

(فرّخى)[2]

مثنوى خلدبرين

مثنوى الهى ـ عرفانى خلدبرين به تقليد از مخزن‏الاسرار نظامى در همان وزن و بحر يعنى بر وزن مفتعلن مفتعلن فاعلن و بحر سريع مسدّس مطوىّ مكشوف سروده شده است، قالب آن مملوّ از پند و اندرز و حكمت و اخلاق است كه در شش روضه به گونه بسيار زيبايى در 592 بيت نگاشته شده است. مؤلّف تذكره ميخانه معتقد است كه وحشى آن را به اتمام نرسانده است.[1]

 

سابقه نام منظومه خلدبرين در ادبيّات ايران

آقابزرگ تهرانى در كتاب الذّريعه الى تصانيف الشّيعه آورده است: مثنويى به همين نام از محمّديوسف واله اصفهانى وجود دارد.[2]

اشارات تاريخى

در قصايد و قطعات وحشى اشارات تاريخى از شخصيّتهاى برجسته و شاهزادگان آن روزگار و نيز مناطق مختلفى چون يزد، تفت و دارالامان نام برده شده است. كه ابتدا نام اشخاصى كه در اشعار وحشى به چشم مى‏خورد و نيز آنها را مدح گفته كه به شرح ذيل آورده مى‏شود:

1ـ شاه تهماسب صفوى:

در قريه شاه‏آباد از اعمال دارالسلطنه اصفهان فرزندى چشم به جهان گشود كه نامش را «تهماسب» و كنيتش را «ابوالفتح» ناميدند.[1] وى در 19 رجب 930 در حالى كه ده سال بيشتر نداشت به تخت سلطنت نشست.[2]

1ـ ميرزاحسين فردى خوش ذوق، لطيف طبع، ماهر در فن انشانويسى و شعرگويى كه منصب تصدّى املاك خطّه يزد را داشته است.[3]

وزن قصايد و تنوّع يا عدم تنوّع

 

تنوّع و تعدّد وزن در نزد شاعران دليل قدرت شاعرى آنها و تسلّط آنان بر وزنها و بحور عروضى است. تنوّع وزن ذهن جستجوگر و خلاّق شاعر چيره‏دستى را بيان مى‏دارد كه از روى اصول و قاعده و اسلوب متعدّد به شعر سراييدن دست مى‏يازد.

وحشى نيز در چهل‏ويك قصيده خود از وزنهاى مهجور و كهنه و نيز از وزنهاى رايج آن زمان استفاده كرده و مهارت خاصّى در تنوّع اوزان شعرى خود در قالب قصيده از خود نشان داده است.

مقالات دیگر...